اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
46
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
سر خويش را مشغول دارند بدانكه موافقت و مراقبت حق است ، زيرا كه نفس جز بدى نفرمايد . چنان كه خداى تعالى از يوسف پيغامبر عليه الصلاة و السلام خبر داد كه : [ وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي ] إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ . پس چون پيغامبر صلى الله عليه و سلم از نفس خويش چنين خبر كرد ، پس كه را از نفس خويش ايمنى ماند ؟ ! و خبر است از پيغامبر صلى الله عليه و سلم كه گفت : من مقت نفسه فى ذات الله ، آمنه الله من عذاب يوم القيامة . [ هركه دشمن گرفت نفس خود را در راه خداى ايمن كرد خداى تعالى آن بنده را روز قيامت از عذاب خود ] . و نيز گفت عليه الصلاة و السلام : اعدى عدو لابن آدم نفسه التى بين جنبيه . و نيز گفت عليه السلام : رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر يعنى مجاهدة النفس . پس جهاد كافر را جهاد خردترين خواند ، و جهاد نفس را جهاد بزرگترين خواند ، از بهر آنكه كافر را از خود به شمشير دور توان كردن ، و ديو را به ياد خداى عز و جلّ از خويشتن دور توان كردن ، و نفس را از خويشتن دور كردن روى نيست و از شر او ايمنى نيست مگر از خداى تعالى يارى خواهى . و خداى تعالى يافت بهشت را در خلاف نفس نهاد ، چنان كه گفت : و نهى النفس عن الهوى فان الجنة هى المأوى . و بزرگان چنين گفتهاند در معنى قول پيغامبر صلى الله عليه و سلم كه دشمنترين دشمنان فرزند آدم را نفس است . معنى اين آنست كه با هر دشمنى كه بسازى از شر او ايمن گردى ؛ و چون با نفس بسازى ترا هلاك كند . و هركه را نيكو دارى به قيامت شكر گويد ، و چون بد دارى شكايت كند . و حال نفس بر ضد اين است . چون او را بدين سر نيكو دارى ، بدان سر خصمى كند ، و چون بد دارى بدان سر شكر گويد . و در حكايت آوردهاند از خواجه بايزيد بسطامى قدس الله روحه كه او گفت : اگر خداى تعالى بدان جهان مرا گويد آرزويى بخواه پس از آمرزيدن آن خواهم كه دستورى دهد تا به دوزخ درآيم و اين [ 6 الف ] نفس را به آتش يكى غوطهاى دهم ، كه اندر دنيا از وى